الشيخ أبو الفتوح الرازي

28

روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )

صاحبش است . و اصل او در لغت اخراج باشد . من شرت ( 1 ) العسل ، و اشرته و اشترته ( 2 ) اذا استخرجته . * ( فَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا كَتَبَتْ أَيْدِيهِمْ ) * ، واى ايشان را ( 3 ) از آنچه دستهاى ايشان مىنويسد ( 4 ) . « ما » موصوله است ، و « من » بدل راست ، چنان كه : ليت لي من كذا كذا ، و شاعر گفت : فليت لنا من ماء زمزم شربة مبرّدة باتت على الطَّهيان و شايد كه ابتداى غايت بود ، كقولهم : ويل له من فلان ، يعنى از جهت او صادر باشد اين كلمه يا سبب اين عذاب ، و شايد كه تبيين و تخصيص را باشد ، يعنى منه لا من غيره ، و شايد كه ( 5 ) « ما » مصدريّه بود ، و التقدير : من كتب ايديهم . * ( وَوَيْلٌ لَهُمْ مِمَّا يَكْسِبُونَ ) * ، و ويل ايشان را از آن كسب كه مىكنند . « كسب » ، در كلام عرب فعلى باشد كه به او جرّ منفعت كنند ، از اين جا مرغان صيد كننده را كواسب گويند كه ايشان به صيد كردن جرّ منفعت كنند ، و نيز جوارح گويند ايشان را از آن جا كه جراحت كنند ، و لبيد مىگويد : عبس كواسب ما يمنّ طعامها امّا كسب كه تجّار ( 6 ) مىگويند نامعقول است ، براى آن كه لفظ تازى است و مراد او از اين لفظ نه اين معنى است ، و چندان كه خواهد كه آن را تفسيرى گويد ممكنش نشود و چيزى عقل پذير نتوان ( 7 ) گفتن ، و روشنتر حدّى كه كسب را گفتند آن است كه ، گويند كه : كسب آن باشد كه به قدرت محدثه ( 8 ) كنند ، يا ( 9 ) گوييم : حدّ ( 10 ) براى ابانت و كشف گويند ، و در اين جا كشفى نيست براى آن كه معلوم نيست كه مراد از آن كه گفتى به قدرت محدث كنند ( 11 ) چيست ، يا مراد آن است كه به قدرت محدث احداثش كنند يا كسبش كنند ، اگر مراد آن است كه به قدرت محدث احداثش كنند

--> ( 1 ) . آج : شريت . ( 2 ) . همهء نسخه بدلها : و اشتريته . ( 3 ) . وز : واى بر ايشان . ( 4 ) . همهء نسخه بدلها و . ( 5 ) . مج ، وز ، آج ، لب ، فق ، مب ، مر : و روا باشد كه . ( 6 ) . دب ، آج ، لب ، فق ، مب : تجارت . ( 7 ) . همهء نسخه بدلها : نتواند . ( 8 ) . همهء نسخه بدلها : محدث . ( 9 ) . همهء نسخه بدلها : ما . ( 10 ) . آج ، لب ، مب : حدث . ( 11 ) . وز ، دب ، آج ، لب : كننده .